تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    بعد از رفتن بچه ها دوباره خونه درگیر سکوت رعب انگیزش شد. مادر سارا به سمت آشپزخونه رفت و در عرض نیم ساعت میز رو لبریز از غذاهای رنگ و وارنگ کرد و بعد از اتمام کارش به اتاق پسرا رفت تا برای شام صداشون کنه.

    کانگ جون روی تخت دراز کشیده بود و در حالیکه یه بالشت توی بغلش بود به سقف خیره شده بود. سی وو هم توی اتاق کانگ جون بود و در حالیکه روی زمین نشسته بود سرش رو به تخت تکیه داده بود و اون هم غرق در افکار خودش بود.


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز جمعه 5 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر