خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت بیست و دوم )

    صبح روز بعد پسرا به همراه سارا و مینا برای عیادت از یورا راهی خونه ی آقای کیم شدند. یورا و آقای کیم و کیو سر میز مشغول خوردن صبحانه بودند. آقای کیم تمام مدت با لبخند مشغول تماشای صبحانه خوردن یورا بود.

    -          پدر جون اگه همچنان به زول زدنتون ادامه بدید نمی تونم بیشتر از این بخورما

    -          برام خیلی عجیبیه؟

    -          چی ؟

    -          اینکه تو هیچ وقت مادرت رو ندیدی و هیچ وقت هم هیچکس درموردش با تو صحبت نکرده اما تمام حرکاتت هم مثل صورتت شبیه اونه

    یورا سرش رو پایین انداخت.


    این مطلب تا کنون 6 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : یورا ,          ,آقای ,
    داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت بیست و دوم )

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده